پایان حمید، پایان یک نماد
حمید که امجدیه را به هوا میفرستاد و آنقدر شخصیت داشت که حتی تماشاگران رقیب هم یکصدا تشویقش کنند...
ستون ویژه
«مرگ پسرم بالاترین رنج برایم بود، این جراحتی است که هیچوقت تمامشدنی نیست» بچه خیابان شهباز تهران مطمئناً وقتی این جمله را میگفت، بغض و غمی بیانتها را در گلویش حس میکرد. مردی که فراتر از تیمها و بازیکنها به یک نماد واقعی تبدیل شده بود، در دهه آخر زندگیاش درد و رنجی بزرگ را بر دوش میکشید و در همین حال تلاش میکرد ادامه بدهد. غم فرزند از دست رفته و درد سرطان لعنتی، حمید خان را بیش از همیشه رنجور کرده بود اما اکسیر فوتبال او را هر بار به زیستن باز میگرداند. حمید که امجدیه را به هوا میفرستاد و آنقدر شخصیت داشت که حتی تماشاگران رقیب هم یکصدا تشویقش کنند، از معدود باقیماندههای نسل زمین خاکی فوتبالفارسی بود. حمیدی که هرگز رنگ آبی و قرمز را به تن نکرد و تا توانست به پیراهن زیبای هما وفادار ماند؛ آن قدر که آخرش هم مانند هما از دنیا پر کشید. اصالت و اعتبار، تعریف حمید بود. پسر محجوب فوتبال دهه پنجاه و شصت که هرگز شخصیتش را نباخت و سمت و سویی نگرفت. درد و رنج را تحمل کرد اما به مدد فوتبال بارها و بارها ادامه داد. علیدوستی را نمیتوان با پیراهنی جز هما و نمادی جز آن پرواز معروفش در امجدیه به یاد آورد. پایان حمید، پایان نمادی بود که روزگاری در آسمان فوتبال ایران پرواز میکرد. بدرود حمید خان جنتلمن، ابرستاره فوتبالفارسی.