چیزی که نپرسند، تو از پیش مگوی
ادبیات غنی و پربار زبان عزیز و شیوای فارسی از حکایات، روایات، اشعار و داستانها درباره سخن گفتن، نحوه سخن گفتن و حتی سخن نگفتن مصداق کم ندارد.
سرمقاله
ادبیات غنی و پربار زبان عزیز و شیوای فارسی از حکایات، روایات، اشعار و داستانها درباره سخن گفتن، نحوه سخن گفتن و حتی سخن نگفتن مصداق کم ندارد. شاید در هیچ ادبیاتی تا این حد به نحوه صحیح سخن گفتن توجه نشده باشد و عجیب است که بعضاً تحصیلکردهها و دانشآموختهها هر چند در امورات دیگر موفق باشند یا بالفرض که نباشند، در این مسئله اصلاً توفیقی نداشتهاند و احتمالاً سرشان را در کار دیگری بردهاند که از این مسئله مهم غافل شدهاند. شایستگی اظهارنظر در هر زمینهای را همهکس ندارند؛ طبیعی است که پزشک در حوزه طب شایستهترین فرد برای اظهارنظر است اما آیا همان پزشک درباره مختصات مهندسی ساختمان نظر کارشناسی میدهد؟ بدیهی است که نه. یا طبیعتاً یک معلم و مربی که شاخصهاش تعلیم و تعلم است، هرگز درباره پیچیدگیهای مدیریتی یا فنون طب و پزشکی صحبتی نمیکند چون به دایره خود واقف است. بیهوده نیست از حکیمی پرسیدند که چرا استماع تو از نطق تو زیادت است؟ گفت: زیرا که مرا دو گوش دادهاند و یک زبان، یعنی دو چندان که میگویی، میشنوی. به قول بابا افضل کاشانی؛ کم گوی و به جز مصلحت خویش مگوی. چیزی که نپرسند، تو از پیش مگوی. زآغاز دو گوش و یک زبانت دادند. یعنی که دو بشنو و یکی بیش مگوی.