دو روز تا آغاز قصۀ پسران ما
در آستانه نخستین بازی، چیزی فراتر از آمادگی بدنی در چهره ملیپوشان دیده میشود؛ ارادهای که از دل سختیها عبور کرده است.
گزارش یک -در آن سوی اقیانوس، جایی در مکزیک، تیم ملی آخرین تمرینهایش را پشت سر میگذارد و این سوی دنیا، میلیونها ایرانی ساعتها را میشمارند تا بالاخره نوبت به ۴:۳۰ بامداد سهشنبه ۲۶ خردادماه برسد و مستطیل سبز استادیوم سوفی لسآنجلس زیر پای یوزهای سپیدپوش پارسی کوفته شود.
میان این دو نقطه، رشتهای نامرئی کشیده شده؛ رشتهای که از چمن زمین تمرین میگذرد و به قلب مردمی میرسد که به معجزه فوتبال باور دارند. سفر کاروان میناب ۱۶۸ از تیخوانا به لسآنجلس چندان طولانی نیست اما سفری بزرگ است، سفری که رؤیای میلیونها ایرانی را در خود جای داده و از ناهموارترین مسیرها و بیشترین مشکلات و چالشها به عرصه جهاننما رسیدهاست.
در آستانه نخستین بازی، چیزی فراتر از آمادگی بدنی در چهره ملیپوشان دیده میشود؛ ارادهای که از دل سختیها عبور کرده. هر تمرین در تیخوانا، هر جلسه فنی و هر قدم بازیکنان، روایتی از پایداری است؛ از صبحهایی که خبر تمرین تیم را میخوانی، از عکسهایی که لبخند بازیکنان را ثبت میکند و از امیدی که آرامآرام در دل هوادار جا باز میکند. این تیم، پیش از آنکه وارد زمین شود، از مسیر سختی گذشته اما ویژگی فوتبال همین است؛ کسی تاریخ را از روی دشواری راه نمیخواند، از روی ردپای کسانی میخواند که به مقصد رسیدهاند. دو روز دیگر، سوت آغاز به صدا درمیآید. آن وقت دیگر خبری از تحلیل و پیشبینی نیست. فقط یازده پیراهن سفید میماند و یک ملت. شوق زنده ماندن ما، به شادی آن لحظه گره خورده است؛ لحظهای که یک ملت دوباره پشت یک نام میایستد: ایران.
منبع: روزنامه فدراسیون فوتبال