تا آخرین نفس برای مردم
این پیراهن یادآوری میکند که همه خواستند ما نباشیم اما ما خواستیم و توانستیم، پس هستیم.
ستون آخر- با مچبندی منقش به پرچم سهرنگ ایران، پیراهن تیم ملی فوتبال کشورت را در دست گرفتهای و رو به آسمانخراشهای شهری خاکستری که صاحبانش فکر میکنند قلدر دنیا هستند و جهان به اعتبار وجود آنها زندهاست، میایستی. نوشته روی پیراهنت طعنه میزند به همه رجزخوانیهای آنها، به همه حرفهایی که زدهاند و چند ساعت نشده، تکذیبش کردهاند و دوباره حرف زدهاند و حرف زدهاند و حرف...
شهر عظیم روبهرویت همهچیز را در مقیاس قدرت میسنجد اما قدرت باور، ایمان و اعتقاد را نمیشناسد. یوز ایرانی که به نماد تلاش برای بقا و ایستادگی تبدیل شده، روی پیراهنی نقش بسته که عبارت «مردم شریف ایران» و «بچههای مظلوم میناب» را بر خود میبیند. سیاستمداران آن شهر همیشه درباره ایران حرف زدهاند، تهدید کردهاند، کارشکنی کردهاند و آرزو کردهاند که نام ایران و ایرانی کوچکتر و محوتر شود اما پیراهن و پرچم ایران درست همینجاست، در جامی که دنیا نظارهاش میکنند. هر پسری که ایران پیراهن را بپوشد و برای کشورش به میدان برود، میداند مسئولیتی عظیم روی دوشش است و باید برای نزدیک به ۹۰ میلیون ایرانی بهعلاوه ۱۶۸ روح کوچکی که این روزها از آسمان برای تیم ملی دعا میکنند، تا آخرین نفس بجنگد و بدود و بدرخشد. پشت این پیراهن ملتی ایستاده که مقاومت تا آخرین نفس را به جهان نشان و یاد داده؛ مردمی با روایتهای متفاوت، با رنجها و امیدهای متفاوت، اما با یک نام مشترک.
این پیراهن یادآوری میکند که همه خواستند ما نباشیم اما ما خواستیم و توانستیم، پس هستیم. تا آخرین نفس، نه برای یک مسابقه و برای ۹۰ دقیقه؛ بلکه برای مردمی که شادیهایشان را با فوتبال تقسیم کردهاند و غمهایشان را هم. مردمی که هر وقت تیم ملی به میدان رفته، بخشی از خودشان را همراه آن فرستادهاند و «لا حول و لا قوّة الّا باللّه» گویان، برای پیروزیشان دست به آسمان بردهاند.
منبع: روزنامه فدراسیون فوتبال