سکوی شماره یک
مادرها اولین تماشاگران بیسکوی فوتبالاند؛ آنهایی که هیچوقت اسمشان روی پیراهن تیم نوشته نمیشود.

گزارش یک - همه بر این باورند که فوتبال از زمان سوت آغاز ۹۰ دقیقه، یا شاید ورود تیمها به استادیوم و یا نه؛ اصلاً از آغاز اردوی آمادهسازی تیمها پیش از یک تورنمنت بزرگ رنگ و بوی آغاز میگیرد اما فوتبال واقعی زودتر از اینها شروع میشود، از آشپزخانهای که چراغش هنوز روشن است، یا وقتی مادری نیمهشب لباس خیس تمرین پسرش را روی بند پهن میکند؛ سوت آغاز دقیقاً همانجا زده شده. مادری که کنار زمین میایستد و یا از روی سکوها با اضطراب و نگرانی پسرش را نه از روی شماره پیراهن که از روی حس مادرانهاش دنبال میکند در واقع تماشاگر نیست؛ او بخشی از همان مسابقه است، همان کسی که از روزهای زمین خاکی تا پیراهن تیم ملی، هر بار پسرش زمین خورده، زودتر از همه درد را حس کرده، قبل از اینکه مربی استعدادش را کشف کند او را شناخته، این مادر بوده که شبها خستگی پاهایش را فهمیده.
فوتبال برای ما همیشه تصویرِ استادیوم و فریاد و گل بوده، اما پشت هر بازیکنی که سرود ملی را میخواند، زنی ایستاده که سالها بیادعا، بازیِ زندگی را جنگیده و جنگیده تا پسرش برنده باشد. مادرها اولین تماشاگران بیسکوی فوتبالاند؛ آنهایی که هیچوقت اسمشان روی پیراهن تیم نوشته نمیشود اما تمام بردها، از شانههای خستهشان بالا میرود. هر استارتی که یک فوتبالیست میزند، قبلاً یکبار در قلب مادرش دویده شده است. یکی از همان مادران در اردوی ترکیه میهمان یوزهای پارسی بود و تعظیم و احترام امیر قلعهنویی را درک کرد. امیری که خود هرگز خم نشده، برای ایران خانم خم شد و مطمئناً در دل، دست او را به نیابت از همه مادران بوسید. شاید آن روز در تمرین تیم ملی، همه نگاهها سمت ستارهها بود؛ اما قشنگترین قاب، مادری بود که با نگاهش به زمین چمن خیره شده بود؛ انگار تمام دویدنهای دنیا، آخرش باید به قلبِ مادر برگردد.
منبع: روزنامه فدراسیون فوتبال