ابو، با من برقص
ستارهای که در حماسه ملبورن، پاس گل اول تیم ملی را به کریم باقری داد و پایهگذار بازگشت ایران به بازی مرگ و زندگی شد.

گزارش یک - مهدی هژبری - ابراهیم تهامی نمونه بارز ستارههای سوخته نسلی است که در بدترین زمان ممکن در بهترین مکان ممکن به دنیا آمدند. زاده شدن و زیستن در جنوب، در خوزستان همیشه خوب، افتخار است اما این افتخار، اصلا زمان خوبی نصیب ابراهیم تهامی نشد. ابو اگر به جای دهه ۷۰، در این دهه فوتبال بازی میکرد، پولش از پارو بالا میرفت و دیگر نیاز نداشت با بدنی که نیمش لمس شده، چشم انتظار کمکهای این و آن باشد.
در دورهای که دریبل یک بازیکن و برداشتن یک مقابل یک تبديل به ویژگی ممتاز و متمایز فوتبالیستهای ایرانی شده، ابراهیم تهامی که بیاغراق در یک وجب جا، سه نفر را دریبل میزد و پا به توپ از گردنکلفتترین مدافعان حریف میگذشت، اگر الان فوتبال بازی میکرد، اصلا قیمت نداشت و زیر یک صد و پنجاه میلیارد تومان قرارداد نمیبست.
ستارهای که در حماسه ملبورن، پاس گل اول تیم ملی را به کریم باقری داد و پایهگذار بازگشت ایران به بازی مرگ و زندگی شد، این روزها بعد از سکته مغزی اسفند ماه، در خانه خوابیده و حالا ستارهای که قادر بود نیمی از تیم حریف را دریبل بزند و هر لمس توپش بوی گل میداد، از بد روزگار، نیمی از بدنش لمس شده است.
نسل من، دلش برای شیرینکاریهای ابو تنگ میشود، برای آن جوانک صاف و ساده شهرستانی که حتی وقت تلف کردن بلد نبود و واضحترین تصویری که از او به یاد مانده، همان لحظهای است که حمید استیلی، جنگجوی کهنهکار تیم ملی در ملبورن از او میخواهد روی زمین بنشیند و بند کفشهایش را باز و بسته کند تا وقت بازی به نفع ایران تلف شود و او سادهتر و بیآلایشتر از آن است که وقت تلف کردن بلد باشد... پاشو ابو...
منبع: روزنامه فدراسیون فوتبال