رنج بیتوجیه علیه رؤیاها
کودکی که نه تصمیمی گرفته، نه نقشی در هیچ معادلهای داشته، اما سهمش از این جهان، زخمی عمیق و تجربهای زودرس از رنج شده است.
سرمقاله - میرسالار خسروی فقط ۱۲ سال دارد؛ سنی که باید میان بازیهای کودکانه، زنگ مدرسه و رویاهای ساده بگذرد. اما سهم او از این روزها، چیزی جز درد و رنج نبوده. کودکی که نه سیاست را میشناسد، نه جنگ را میفهمد، حالا با زخمی بزرگتر از سنش روبهروست.
در میان اخبار و اعداد و تحلیلها، گاهی یک نام کافی است تا همهچیز رنگ دیگری بگیرد. میرسالار یکی از همان نامهاست؛ کودکی که نه تصمیمی گرفته، نه نقشی در هیچ معادلهای داشته، اما سهمش از این جهان، زخمی عمیق و تجربهای زودرس از رنج شده است. نوجوان پرامید و پرآرزویی که از ابتدای جنگ تحمیلی، روزهای سختی را پشت سر گذاشته؛ درد کشیده، ترسیده و بیشتر از آنچه باید، بزرگ شده است.
جنگ همیشه همینطور است؛ بیتفاوت به کودکی، به رؤیا، به آینده. اما آنچه این تصویر را سنگینتر میکند، این است که رنج یک کودک، هیچ توجیهی ندارد. هیچ هدفی، هیچ ادعایی، نمیتواند توضیح دهد چرا باید کودکی ۱۲ ساله، با زخم و درد، به جای بازی و خنده، روزهایش را بشمارد.
دردی که او تحمل کرده، فقط یک آسیب جسمی نیست؛ رنجی است که میتواند سالها با او بماند. شبهایی که شاید با ترس به خواب برود، روزهایی که با محدودیت بگذراند، و خاطرهای که هیچوقت از ذهنش پاک نشود. اینها هزینههایی است که هیچ کودکی نباید بپردازد.
میرسالار حالا فقط یک کودک مجروح نیست؛ نشانهای است از اینکه چگونه سیاست میتواند تا عمیقترین و بیدفاعترین لایههای زندگی نفوذ کند. او هنوز هم میخواهد بدود، بازی کند و مثل قبل بخندد. شاید همین خواستن، مهمترین نشانه امید باشد؛ امیدی که حتی جنگ هم نتوانسته آن را از او بگیرد. گاهی تمام جهان، در چهره یک کودک خلاصه میشود.
منبع: روزنامه فدراسیون فوتبال