- نگاه ویژه AFC به بانوان پارسی
- محک جدی یوزها مقابل عقابها و سهرنگها
- این بازی هنوز قلب دارد عزیز دردانه!
- سیصد شماره با شما
- برگزاری جام رمضان به پهنای 《ایران》
- نقشه راه موفقیت فوتسال در جام جهانی تدوین شد
- قهرمان در اندیشه میزبانی
- عبدی: با تمام وجود برای نسل جدید تلاش میکنیم
- از غربال بزرگ تا رؤیای پیراهن تیم ملی
- هزار رؤیا در یک تیم
- حضور کادرفنی تیم ملی جوانان در بازی فینال لیگ برتر کشور
- تداوم همافزایی رسانه ملی و فدراسیون در آستانه برگزاری جام رمضان
- «دوستانه»هایی که دشمن دارند
- جعفری: منتظر معجزه نمیمانیم
این بازی هنوز قلب دارد عزیز دردانه!

یادداشت ویژه - سیدامیرمهدی علوی، مدیر روابطعمومی و سخنگوی فدراسیون فوتبال - آمدیم تا شماره سیصد. سیصد بار که خورشید طلوع و بعد غروب کرد، سیصد بار که جوهر ریخت و کلمات نشستند روی کاغذ سپید. سیصد شماره روزنامه رسمی فدراسیون فوتبال؛ نه فقط عددی روی جلد، که شرح سیصد خاطرهی تلخ و شیرین بود و سیصد قرار برای گفتن و عاقبت گفتن و شاید گاهی نگفتن...
یادم آید روز دیرین؛ بچه با توپ پلاستیکی در کوچهها میدوید و خواب پیراهن ملی می دید. پیرمرد با رادیوهای قدیمی کنار پنجره مینشست و با هر گل، انگار جوانی اش برمیگشت. مادری که فرزندش را به تمرین میفرستاد و دعا میکرد خدای ناخواسته آسیب ببیند، اما دلش خوش بود که پسر دلبندش دارد با فوتبال زندگی میکند.
سیصد شماره یعنی سیصد بار روایت بازیکنی که آمد و رفت، از مربی که قول داد و زیر قولش نزد، از حوادثی که مثل باد آمدند و رفتند. یعنی سیصد بار دیدن اینکه این این عشق پاک، معامله نمی شود.
اشک میریزم وقتی فکر میکنم به آن بازیکن خاطره ساز که سالها جلد و پشت جلد روزنامه های ورزشی را در سیطره سیمای خود داشت و اینک در کنجی فراموش شده است؛ با چشمانی که هنوز برق شوتهای قدیمی در آنهاست اما کسی نمیپرسد: حالت چطوره بابا؟!
به آن مربی که شب را با غم شندرغاز حقوق عقب افتاده بچههایش به صبح می رساند و اینکه زیر خروارها خاک آرمیده است و سنگ مزارش را هم کسی نمیشوید،حتی!
دلم میشکند وقتی سراغ کوچه های غبارگرفته دیروز را می گیرم که روی آن آسفالت های خشن نوجوانانی را در خود می پروراند که همه رویایشان را در گردش آن توپ پلاستیکی عهد بوق جستجو می کردند.خدا ازت نگذرد روزگار که از صبح علی طلوع تا شب نوجوانان امروز را با گوشی های آلامد گرفته ای و آن آسفالت خشن هم که کنون فقط رد چرخهای ماشین و صدای بوق است.
وقتی میبینی آن یار جان،آن نازنین باصفای روزهای دشوار،تنهای تنها در گوشهای نشسته و به گذشته نگاه میکند،اما کسی دیگر نمیپرسد حالش را اشکت درمیآید، به هر حال.
سیصد شماره یعنی سیصد بار تلاش برای نگه داشتن آن روح پاک، در میان گرد و غبار. سیصد بار ایستادن و گفتن: فوتبال هنوز زنده است،ارزش دارد.
گوش کن روزگار... هنوز تمام نشده. فوتبال نفس میکشد. هنوز هستند بچه هایی که در کوچه ای دورافتاده، با یک توپ کهنه،شادی گل برای ایران را تمرین می کنند.هنوز هستند مادرانی که پسران شان را تشویق میکنند بروند سمت تمرین، چون باور دارند فوتبال میتواند زندگی را بهتر کند. هنوز هستند هوادارانی که پیراهن قدیمی تیم ملی را میپوشند و با خودشان زمزمه می کنند «ایران، ایران...».
سیصد شماره، نه پایان قصه، که فصل تازه است، فصل امید. فصل روزهایی که صدای واقعی هواخواهان طنین انداز شود. فصل روزهایی که فوتبال مال قلب و روح باشد، مثل عشقی خالص و همچون اشک شوقی روان.
سیصد مبارک روزنامهی رسمی. ادامه بده عزیز جان!بمان و بنویس تا آن بچهی پراستعداد بداند که قلب این بازی هنوز خوب می تبپد. بنویس فدایت شوم تا مادر دوباره با افتخار بگوید: «پسر من فوتبالیست است.» بنویس نازنین تا همه از ته دل و با همه وجود بخندیم که با یک گل هم بهار می شود.
عزیز دردانه! این قصه ادامه دارد.تو باید باور کنی. بمانی،بنویسی و پیام شیرین ظفر بیاوری...بیاور عزیز....تو فقط بمان....
منبع: روزنامه فدراسیون فوتبال




