تولدت مبارک آقا شاهرخ! ما با تو خاطره ها داریم ....
هافبک طراح، جنگنده، خوش تکنیک، سربالا، ماهر در ریتم دادن به بازی، توانا در ارسال پاس های دقیق و البته صریح در بیان اختلافاتش در 23 سالگی به تیم ملی دعوت شد.
احسان محمدی؛سایت رسمی فدراسیون فوتبال- کمتر بازیکنی در تاریخ فوتبال ایران وجود دارد که مثل شاهرخ بیانی برای هر دو تیم استقلال و پرسپولیس بازی کرده باشد و هنوز مورد احترام هواداران هر دو تیم باشد. شاهرخ بیانی همیشه استثنا بود، چه وقتی در میانه زمین پا به توپ میشد و چه روزهایی که با ریش سفید آرام و بی هیاهو کنار زمین می ایستد.

7 اردیبهشت 1401
بازیکنان نساجی قائمشهر برای دیدار فینال جام حذفی در ورزشگاه آزادی مقابل آلومینیوم اراک وارد زمین شدند، روی سکوها غلغله بود، آنها هم مثل بازیکنان درون زمین تشنه افتخار بودند،جنجال ها و درگیری ها قبل از سوت بازی از رختکن دو تیم شروع شده بود. شاهرخ بیانی کمک مربی نساجی، با ریشی سفید، موهایی پر پشت و آرامشی که انگار همزادش است، دستهایش را در جیب شلوار ورزشیاش کرده بود و بازیکنان را نگاه میکرد. زیر نور ورزشگاه پایش را گذاشت روی یکی از توپهای سرگردان و به تماشاگرها نگاه کرد. خیره شد به سکوهای روبروی جایگاه. برای من که سالها مهارت خیره کننده او را درون زمین دیده بودم لحظه عجیبی بود، اینکه مرد سرد و گرم چشیده فوتبال ایران دارد به چه چیزی فکر میکند؟ به عمر رفته در فوتبالی که شهرتش سخت بی وفاست؟ به روزی که با پیراهن پرسپولیس دروازه استقلال را دو بار باز کرد و با تمام وجود شادی کرد؟ به شب سردی که با لباس استقلال از روی نقطه پنالتی دروازه سعید عزیزیان را باز کرد و انگشت اشاره اش را بالا گرفت و به سمت سکوهای دو آتشه ها رفت تا لذت گل زدن به پرسپولیس را با آنها شریک کند؟ به روزی که با مدال قهرمانی جام باشگاه های آسیا قبل از بازی دوستانه با گرمیو برزیل در همین ورزشگاه پیر عکس یادگاری گرفت و دور افتخار زد؟ به اینکه حالا ستاره های جوان از راه رسیده اند و تماشاگران برای آنها شعر و شعار میسازند و خبرنگاران از کنار او با آن همه افتخار و درخشش رد میشوند و به سراغ بازیکنانی میروند که دوران آنهاست؟

امروز شاهرخ بیانی شمع 62 سالگی را فوت کرد، بازیکنی که با تیم ملی ایران قهرمان بازیهای آسیایی پکن 1990 شد،مسابقاتی که نسل ما را شیفته تیم ملی با آن پیراهنهای سفید کرد، در جام ملتهای 1984 سنگاپور وقتی تیم ایران بخت نخست قهرمانی بود مقابل عربستان ترسناک آن روزها برای ما گل زد، تا آخرین دقیقه تیم برنده ما بودیم اما توپ در چرخشی وارد دروازه خودمان شد تا بازی به پنالتی بکشد و در عین شایستگی شکست خوردیم و حسرت قهرمانی به دل آن نسل طلایی ماند ...

او که از سال 1355 فوتبالش را در استقلال آغاز کرد در پرسپولیس هم درخشید، نقل و انتقالی که هنوز هم از آن با آمیزه قصه، افسانه و روایتهای عجیب حرف زده میشود اما در اصل ماجرا هیچ تفاوتی ایجاد نمیکند. شاهرخ بیانی ستاره کم همتایی بود که جز العربی قطر حتی در فوتبال آلمان هم خواستگارانی داشت. با استقلال تمام افتخارات ممکن را کسب کرد، از جام باشگاههای تهران تا جام حذفی فوتبال ایران، از جام باشگاههای آسیا تا جام میلز هندوستان ... اما با لباس ذوب آهن اصفهان از فوتبال خداحافظی کرد.

هافبک طراح، جنگنده، خوش تکنیک، سربالا، ماهر در ریتم دادن به بازی، توانا در ارسال پاسهای دقیق و البته صریح در بیان اختلافاتش در 23 سالگی به تیم ملی دعوت شد، 31 بار پیراهن ایران را به تن کرد تا 8 گل ملی را در کارنامه اش ثبت کند. او به نسلی تعلق دارد که موشک های جنگ وسط سالهای طلایی فوتبالش فرود آمد وگرنه میتوانست بازیهای بیشتری را برای ایران انجام دهد.

امروز تولد شاهرخ بیانی است، مردی که در دهه هفتم زندگی هنوز به فوتبال و البته ریشهایش وفادار است و وقتی میخندد ته چشمهایش همان بازیکن بیقرار را میشود دید که نسلی را عاشق فوتبال کرد، محبوب هواداران بود و نمیشد مقابل دوست داشتنش مقاومت کرد حتی وقتی در تیم رقیب توپ میزد!
تولدت مبارک آقای شاهرخ بیانی! ما با تو خاطره ها داریم ....