نمیدانم اولین بار چه کسی گفت ورزشهای توپی محبوباند چون کره زمین گرد است. شاید فقط یک شوخی خوشساخت باشد، اما واقعیت این است که بخش بزرگی از هیجان ورزش دنیا را همین توپهای گرد ساختهاند، از فوتبال و فوتسال تا بسکتبال و والیبال. توپهایی که گاهی چند سانتیمتر اینطرفتر یا آنطرفتر رفتنشان، سرنوشت یک مسابقه را عوض میکند و میلیونها نفر را به خیابان میکشاند یا در سکوت فرو میبرد.
ما در ورزش عاشق قهرمان ساختن هستیم. برایشان دست میزنیم، نامشان را فریاد میزنیم، عکسشان را روی جلد میبریم و مدالهایشان را میشماریم. سکو هم جای عجیبی است، آدم را چند پله بالاتر از دیگران میبرد تا همه ببینندش ولی تجربه نشان داده که سکوها حافظه ندارند. هر مسابقه که تمام شود، قهرمان تازهای میآید. رکوردها شکسته میشوند، مدالها در ویترین میمانند و حتی بعضی نامهای بزرگ، آرامآرام از حافظه جمعی کنار میروند. کافی است فهرست قهرمانان چند دهه قبل را ورق بزنیم، چند نفرشان را هنوز به یاد داریم؟
«حسین دلیر اکبری» اما قصه دیگری دارد. متولد تبریز بود و بسکتبال را آنقدر خوب بازی کرد که به تیم ملی نوجوانان ایران رسید و بازوبند کاپیتانی را به بازو بست. درست زمانی که هنوز پانزده سال بیشتر نداشت،سنی که برای خیلیها تازه آغاز رؤیاپردازی است. میتوانست سالها در سالنهای بسکتبال بدود، امتیاز بگیرد، پیراهن ایران را بپوشد و برای مدالهای بیشتری بجنگد.
اما زندگی برای نسل او زمین دیگری چیده بود. «دلیر اکبری» راهی جبهه شد و در سال ۱۳۶۱، در عملیات فتحالمبین به شهادت رسید. نه مدالی در کار بود، نه سکویی و نه دوربینهایی که لحظه آخر را ثبت کنند. نه مشت گره کردنی رو به هواداران، نه سلفی گرفتنی، نه پوستر شدنی در مجلات ورزشی.
نام حسین دلیر اکبری هنوز مانده. در حافظه ورزش، بر سردر یک سالن در تبریز و مهمتر از همه در خاطر مردمی که قهرمان را تنها با تعداد مدالها اندازه نمیگیرند.
شاید تفاوت همینجا رقم میخورد. بعضیها برای یک شهر، یک باشگاه یا یک تیم قهرمان میشوند و بعضیها برای یک سرزمین. کسانی که جانشان را برای آبادی، آزادی و ماندن وطن گذاشتند، قهرمانیشان با سوت پایان مسابقه تمام نمیشود درست مثل «حسین دلیراکبری. »
توپ همچنان میچرخد، قهرمانان تازه میآیند و سکوها صاحبان تازه پیدا میکنند. اما بعضی نامها، از سکو بالاتر میروند، آنها در قلب مردم میمانند و هیچ جایی امنتر و ماندگارتر از قلب مردم نیست، مصون از گزند باد و باران و فراموشی روزگاران ..