مستقیم از قطر_دویدن با یوزپلنگ های ایرانی(11)/بلیت ایران و سوریه داری؟!
قصه ما و جام ملتهای قطر ادامه دارد.

دوحه_احسان محمدی/شش ساعت از سوت پایان بازی ایران و سوریه میگذرد، احتمالاً الان بازیکنان دوش گرفتهاند، عکسهایشان را در شبکههای اجتماعی دیدهاند، در مورد بازی با هم حرف زدهاند، عملکردشان را در ذهن مرور کردهاند و حتی نقدهای تلخ و شیرین را هم خوانده و دیدهاند.
اینجا در قطر هنوز انگار در مغز من دارند طبل میکوبند و لیدرها پشت به زمین و رو به هواداران داد میزنند: آقا! خانم! الان وقت تشویق کردنه! یا علی! داد بزن بگو؛ یک، دو، سه! ایرانی با غیرت!
-آقا بردن سوریه که اینقدر خوشحالی نداره!این را منتقدین میگویند، بعضی از آنها دلایل فنی محترمی دارند و کسانی هم دلشان از جای دیگری پر است، مقاومت میکنند مقابل خوشحالی.
ما اما حالا در تورنمنت ماندهایم و عربستان، عراق، سوریه، عمان و … دارند ادامه جام را از خانهشان میبینند.
دیروز نوشتم «با سوریه بازی داریم، به تجربه نزدیک به سی و پنج سال دیدن فوتبال هر وقت کسی با اطمینان میگوید «میبریم» من نگران میشوم… در مرحله حذفی همه چیز سختتر است، تیمها میدانند که در ۹۰ دقیقه ممکن است تاریخ را از نو بنویسند.
ماجراجویی تاجیکستان و درخشش اردن به باقی تیمها همین اعتماد به نفس را داد که ما چرا نتوانیم غولکشی کنیم. شجاعت مُسری است. برای همین شک ندارم که سوریه برای بردن میآید. آنها هیچوقت حریف سادهای برای ما نبودند، چغر بد بدن وصف حالشان است.»
و همین اتفاق افتاد. بیش از اینکه سوریه خطرناک باشد خود ما با دست و دلبازی در هدر دادن فرصتها کاری کردیم که یک شب دشوار را تجربه کنیم.
قصد تحلیل فنی بازی را ندارم، در تورنمنتهایی از این دست مهم برنده شدن است، حذف نشدن و به پیش رفتن. البته که اگر بدون اشتباه و تهاجمی بازی کنیم لذتش صد چندان است اما از الان به بعد مهترین بازی، بازی بعد است. به ژاپن باید فکر کنیم.
قبل از بازی هر کس ما را میدید میپرسید:«بلیت ندارید؟» ورزشگاه کوچک ده هزارنفری برای این بازی نامناسب بود، ایرانیهای زیادی در به در بلیت بودند، شرمسار هوادارانی بودیم که موقع توزیع پرچم، تیشرت، شال و مچبند هواداری دنبال بلیت بودند. حتی شنیدم در بازار سیاه تا ۲۰۰ دلار هم خرید و فروش شده، به دلار این روزها یعنی ۱۲ میلیون تومان!
اینجا استادیوم تیم الدوحیل بود، جمع و جور و مرتب، نه به شیکی استادیومهای دیگر اما جذاب. سکوها را نظم دادیم، لیدرها با پیراهنهای نارنجی طبلها را داخل بردند، این بار خیلی سفت و سخت همه چیز را بازرسی کردند، حتی پرچمها را متر زدند تا ببینند با ابعادی که معرفی کردهایم هم اندازه است یا نه، «مازن» یکی از ناظران امنیتی مسابقه که چند بار ایران آمده و همدیگر را میشناخیم خیلی کمک کرد، با دلسوزی وقت گذاشت تا مشکلات همیشگیمان برای ورود حل شود. خیلی زود سکوها به نفع ایران فتح شد. سوریها هم البته کم تعدادتر اما پرهیاهو بودند.
دیدن هرنان کوپر کنار زمین برای من یادآور روزهایی بود که او را با والنسیا در فینال لیگ قهرمانان میدیدیم، مرد نقرهای. حضور او، روبرتو مانچینی، یورگن کلینزمن، بنتو و … به اعتبار این مسابقات افزوده است.
با گذشت چند ساعت از بازی و درست زمانی که تلاش میکنم از جزییات فنی فرار کنم باز فرصتهای بر باد رفته، اخراج مهدی طارمی، اشکهایش، هنر علیرضا بیرانوند در مهار پنالتیها، ضربات عالی پنالتی بچهها، دعاهای روی سکو، فریاد سوریها و … جلوی چشمم است.
درباره هر کدام میتوانم ساعتها بنویسم اما بازی سختی را ده نفره بردیم، مسابقهای که از لحاظ فنی، مالکیت توپ، پاس، خلق موقعیت، ضربان کرنر و … با فاصله بسیار زیاد نسبت به حریف بهتر بودیم را به سختی بردیم اما مهم بردن است و رفتن به مرحله بعد و جشن هواداران که میخواندند:«سوریه بای بای، سوریه بای بای!»
بازی که تمام شد، صدا از گلویمان بیرون نمیآمد، یکی از طبلها پاره شده بود، فشار یکی از لیدرها افتاد، آمپول و قرص و … اینها چیزهایی است که کسی نمیبیند، دوربین روی ستارههاست اما ایران وفاداران گمنام زیادی دارد. آنها که در خانه نشستند و دل با تیم داشتند، آنها که تا پشت در ورزشگاه آمدند و بدون بلیت ماندند.
قصه ما و جام ملتهای قطر ادامه دارد، بازیکنان اگر میخواهمت نامشان در تاریخ فوتبال ماندگار شود باید کارهای بزرگتری انجام بدهند، ژاپن تیمی نیست که بشود مقابلش این همه فرصت هدر داد و به سلامت جست.تا پای جان برای ایران.