مستقیم از قطر_«دویدن با یوزپلنگهای ایرانی»(6)اینجا غولها به دردسر افتادهاند
بازیهای ساعت دو و نیم یکجورهایی دردسر است، به ویژه آنها که در استادیومهای دورتر برگزار میشوند.

دوحه؛ احسان محمدی- ناهار را خورده و نخورده به مترو میروم، بلیت بازی کرهجنوبی و اردن را نشان میدهم، بلیت متروی رایگان میدهند و میگویند خط سبز را تا ایستگاه «مشرب» برو بعد خط قرمز را دنبال کن. همین کار را میکنم. این ساعت مترو خلوت است. جای نشستن گیر میآید. ایستگاهها را عوض میکنم و به ورزشگاه الثمامه میرسم.
از مترو که بیرون میزنم اتوبوس گذاشتهاند، منظم، تمیز و همراه دهها راهنما. توی اتوبوس اردنیها با چفیههای قرمز و سفید معلومند. با یکیدو نفرشان حرف میزنم، از کرهای ترسیدهاند. به سون هیونگمین و جائه اشاره میکنند. به بازیکنانی که از لیگ برتر جزیره تا بوندس لیگا توی ترکیب هستند. با اتوبوس تقریباً ۱۵ دقیقه توی راهیم و بعد یک پیادهروی ده دقیقه ای در مسیری تمیز که بین راه آب معدنی رایگان هم توزیع میشد. ورزشگاه الثمامه را شکل یک عرقچین ساختهاند. از همین کلاههای سفید توری. استفاده از این کلاهها برای نشان دادن استقلال و عزت نفس بین اعراب رواج دارد.
الثمامه نام درختی است که سن زیادی دارد و در این منطقه رشد میکند. نمای این ورزشگاه که با حدود ۲۵۰۰۰ متر مربع، پانلهای سوراخ پوشیده شدهاست، به رنگ سفید بوده و از تزئینات توری مانند بهره میبرد. سقف سالن یک سازه کابلی است که با یک غشای سفید پوشانده شده. ارتفاع این ورزشگاه نیز حدوداً به ۴۳ متر میرسد. قبل از ورود به استادیوم زمینهای چمن بزرگ به چشم میخورد، حسرت امکانات و کمبود استعداد در منطقه. کاش این زمینها را ما داشتیم.
سوت آغاز بازی را بعد از شمارش تماشاگرها میشنوم و تا پایم داخل استادیوم میرسد و دنبال صندلیام هستم کره به پنالتی میرسد و ستاره تاتنهامیگل میزند. قابل انتظارترین اتفاق ممکن! وسط اردنیها نشستهام، هیاهو میکنند، تشویق بیامان و به گل میرسند. دوگل پیاپی. شعارهایشان شبیه ماست، تز خدا میخواهند کمکشان کند به گل برسند، دسته جمعی و منظم شعار میدهند.
نیمه دوم هم تا اخرین دقایق پیش بودند اما گل به خودی زدند و بازی مساوی شد. بعد از غولکشی عراق، تیمهای کمشانس تر هم اعتماد به نفس بیشتری پیدا کردهاند. اردن هم با همین فرمول بازی کرد.
یورگن کلینزمن بزرگ تمام مدت کنار نیمکت کره دست به سینه ایستاده بود، یاد روزهای درخششش در جام جهانی ۱۹۹۰ میافتم و خاطرهها ورق میخورد. بازی که تمام میشود اردنیها سر از پا نمیشناسند، همدیگر را دوش میگیرند و میرقصند، دور یک محوطه که با اسپیکرهای بزرگ مجهز شده جمع میشوند و عربی میرقصند. هوا دارد تاریک میشود، هواداران کره پرچم تکان میدهند و بچههای کوچکشان چیزهایی میگویند که متوجه نمیشوم، شبیه شعارهای مدرسه.