مستقیم از قطر_«دویدن با یوزپلنگهای ایرانی»(4)/از آفتاب داغ تا باران؛کانگوروها و فلسطین
اگر بلیت بازیها را داشته باشید موقع ورود به مترو لازم نیست بلیت بخرید. به شما یک کارت رایگان برای سفر یک روزه میدهند و میتوانید حتی با آن استادیوم نروید و بروید خرید!

دوحه؛ احسان محمدی_با لطف یکی از دوستان که در AFC کار میکند برای سه بازی بلیت گیر میآورم. همه چیز خوب است جز اینکه در سه استادیوم خیلی دور از هم بازیهای برگزار میشود و علیرغم کوچک بودن دوحه هر بار باید نزدیک یکساعت مترو سوار شوم.
در مسیر بازی سوریه و استرالیا با سه توریست فوتبال آشنا میشوم. از اسکاتلند، ایرلند شمالی و هلند آمدهاند. به تمام جهان سفر میکنند و فوتبال میبینند. «کورلین» از توی گوشیاش عکس ورزشگاه آزادی را نشانم میدهد و میگوید آرزو دارد دربی تهران را ببیند! این درجه از اشراف به فوتبال تمام کشورها غافلگیرم میکند.
در مسیر ورزشگاه تعداد سوریها خیلی بیشتر است اما استرالیاییها با شال و حتی دشداشه زرد و شعار «آزی آزی» مشهورشان از راه میرسند. پرچم تکان میدهند و میگویند قهرمان میشوند اما خودشان هم میدانند که بازیکنان گرهگشایی مثل «تیم کیهیل» ندارند، بازی هم همین را نشان میدهد، با خوششانسی و ضرب و زور ۱-۰ سوریه را بردند.
روی سکوها پدر و پسری نگاهم را میدزدند، پسر با پرچم و شال سوریه، پدر با شال و پرچم استرالیا! اصالتاً سوری هستند و ساکن ملبورن. مهاجر. پدر میگوید که پسرش آنجا به دنیا آمده ولی عاشق سوریه است ولی خودش دوست دارد استرالیا بازی را ببرد! این عشق به وطن چهها که نمیکند! حتی ممکن است در گلبولهای نسل بعد یک خانواده مهاجر شورش کنند و دلتنگ سرزمین پدری شوند.
سوریها تمام انرژیشان را گذاشتند ولی زورشان نرسید. استرالیا بعید است با این سبک یازی بتواند به مراحل بالا صعود کند، البته که جهش یکی از تخصصهای کانگوروهاست! دوباره وارد مترو میشوم. جای نفس کشیدن نیست، هندیها همه جا را فتح کردهاند. با لباسهای متنوع، تیشرت آبی، ساری، پرچم به دست … خانوادگی آمدهاند. شبیه یک دورهمی. خودشان هم میدانند که شانسی در مسابقات ندارند اما لذت که میتوانند ببرند؟
بچههایشان روی صورت پرچم هند را نقش زدهاند، با عشق پرچم تکان میدهند، سرود ملی میخوانند و جیغ میکشند. عجیب است که این کشور یک میلیاردی چطور ده، بیست بازیکن فوتبال حتی در طراز آسیا ندارد. موضوع به استعداد برمیگردد یا فیزیک، روحی است یا تاریخی، امکانات؟ شاید مجموع همه اینها. ازبکها خیلی سریع مسلط میشوند، گل میزنند و جشن میگیرند. هوادارنشان کم تعداد اما پرشور هستند. چنان طبل میزنند که انگار یک جنگ باستانی است. تماشاگران هندی از هر پاس و حرکت ساده بازیکنانشان غریو شادی سر میدهند، گاهی فکر میکنم آنها بیشتر از ما از فوتبال لذت میبرند، چون میدانند جامی نمیبرند اما از دور همبودن، شعار دادن با همزبانانو تکان دادن پرچم کیف میکنند. یک جور اعلام وجود بزرگ در دیار غربت.
الوکره در جنوب دوحه است، با مترو و اتوبوس یکساعت و نیم توی راهم، فلسطین، فلسطین … بدون شک اندازه قطر میزبان محبوب هستند، شاید حتی بیشتر. همه از آنها حمایت میکنند. ورزشگاه کامل در اختیار آنهاست. شعار میدهند free free palatine بدون شک این یکی از بهترین و مهیجترینمسابقات جام بود. امارات به گل رسید و فلسطین حمله کرد، پنالتی، اخراج، جنجال، ویای آر… گل تساوی فلسطین ورزشگاه را منفجر کرد. شادی برای هوادارانی که آمده بودند به فلسطینیها بگویند تنها نیستند.
بازیکنان فلسطین درهیچ تورنمنتی این همه تشویق نشدهاند. آنها میدانند این حمایتها به انسانیت ربط دارد نه فوتبال. بازی ۱-۱ مساوی میشود. همه چیز به سود ماست اما دوست داشتم به خاطر دهها هزار هوادار فلسطین آنها بازی را ببرند.
از صبح همه در تکاپو هستند تا بازی مقابل هنگکنگ را قاطعانه ببریم، فوتبال غیرقابل پیشبینی است اما تیم ملی ایران اینجاست تا یک خاطره بزرگخوب دستهجمعی بسازد.
سرمشوقها دارند میسازند برای روی سکوها، آقای زمانآبادی از چهرههای قدیمی فرهنگی فوتبال با آقای بهمنی مشورت میکند. خبرنگارها در لابی هم دنبال سوژه هستند. اینجا کار تعطیلی ندارد. تا پای جان برای ایران.