مستقیم از قطر_«دویدن با یوزپلنگهای ایرانی»(3)/پیروزی به سبک مانچو!
بعد از کنفرانس داغ مانچینی همه میدانستند دیدار عربستان و عمان از قبل هم داغتر می شود. اولین نمایش دو تیم و توقعاتی که از عربستان بالاتر رفته است.

دوحه؛ احسان محمدی_وقتی کریستین رونالدو، انگولو کانته، بروزویچ، نیمار، کریم بنزما و دهها ستاره و مربی و بدنساز طراز اول را به کشورتان میآورید، بازیکنانتان تنه به تنه آنها میشوند، نه از قاب تلویزیون که در رختکن و تمرین با آنها همنشینی میکنند، چشمهای میلیونها نفر که تا سال پیش حتی اسم دو تیم عربستانی را نمیدانستند به سمت لیگتان میچرخانید طبیعتاً انتظار میرود نشانههای این جاهطلبی بزرگ در تیم ملی هم دیده شود.
با مترو به ورزشگاه میروم. متروی دوحه سه خط قرمز، سبز و طلایی دارد. در هر ایستگاه میتوانید بلیت یک روزه با سفر نامحدود بگیرید. شش ریال میدهم و بلیت میخرم. رسال در تهران نزدیک ۱۵ هزارتومان شده. به عبارتی ۷۵ هزارتومان برای یک روز سفر با مترو . چه از ایستگاهها خارج بشوید و چه نشوید اعتبار دارد.
نکته دیگر تنوع بافت جمیعتی قطر است. قابل قیاس با نیویورک، لندن و حتی دوبی نیست اما به راحتی میشود آفریقاییها، پاکستانیها و جنوب شرق آسیاییها را تشخیص داد.
داخل واگن هواداران عربستان با پرچم و پیراهن و شال سبز مشخص هستند. به تیشرت من که بزرگ روی سینهاش «ایران» نوشته و پشتش جمله انگلیسی «All for IRAN»- همه برای ایران- نگاه میکنند، بعضیها لبخند میزنند و کُری میخوانند.
آنقدر عربی متوجه میشوم که جملاتی که بین خودشان رد و بدل میشود را بفهمم. نسل جدیدشان عموماً آنقدر انگلیسی بلد هستند که با هم حرف بزنیم. از محمد الدعایه و خالد مسعد موالید تا یاسر قحطانی و سامی جابر حرف میزنیم. همه اسم علی دایی را میآورند. «لاعب کبیر، جداً کبیر!»
میگویند بازیکن بزرگی بود، واقعاً بزرگ. جوری اسمش را تکرار میکنند که همراه با احترام و ترس است. از اینکه انگار دایی قرار است باز به آنها گل بزند.
ترکیب جمعیتی جالبی دارند، از لاغر اندامهایی با پوست تیره تا سفیدپوستهایی با چشم زاغ. خیلیهایشان دشداشه پوشیدهاند با کفش اسپورت برند. گاهی از روی نوع پارچه یا تمیزی آن، چفیهها و حتی عقال(همان حلقه سیاهی که روی سر میگذارند) میشود طبقه اجتماعیشان را تقریباً حدس زد. طبقه مرفه از عقالهایی که از نخهای گرانقیمت و طلاباف ساخته شده استفاده میکنند.

وقتی به ایستگاههایی که استادیوم دارند میرسیم به جای بوق یک سوت به صدا در میآید. شبیه سوت آغاز بازی که داورها میزنند. به سیتی اسپورت میرسیم. ورزشگاه الخلیفه. با نورپردازی در شب بسیار دیدنیتر شده. هوادارها گامهایشان را تندتر میکنند، پسر بچه کوچکی در لباس عریی توجهم را جلب میکند. روی صورتش پرچم عربستان را نقش زده. از پدرش اجازه میگیرم که عکاسی کنم، با لبخند رد میکند. از پشت سر عکسشان را میگیرم. فوتبال همه را جادو میکند.
بلیت بازی ندارم. منتظر معجزه میمانم یا شاید بلیت با قیمت مناسب از سوی کسی که قصد رفتن به استادیوم را ندارد. با چند نفر هم مذاکره میکنم. قیمتها از ۲۰۰ و ۳۰۰ ریال شروع میشود. نزدیک به ۴/۵ میلیون تومان!
تمام بلیتها پیشفروش شده بود. بچههای خبرنگار اصفهان را میبینم. گپ میزنیم، عکس یادگاری میگیریم، دو نفر که کارت دارند میروند داخل و دو نفر دیگر کنار من منتظر معجزه!
خیلیها بیرون ماندهاند از جمله عراقیهایی که برای دیدن مسابقه آمدهاند. معجزه رخ نمیدهد، باید برگردم به هتل. گوشه گوشه بیرون استادیوم کسانی نشستهاند و با گوشی بازی را دنبال میکنند و همزمان غریو هواداران دو تیم به هوا بلند میشود.
بعد از بازی متوجه میشویم که تیم روبرتو مانچینی بعد از یک چالش داوری درست مثل روزی که با گل سرخیو آگوئرو در آخرین ثانیه با منچسترسیتی قهرمان لیگ برتر جزیره شد این بار ۲-۱ به شاگردان برانکو کامبک زدند تا مدعیان قهرمانی در دور اول غافلگیر نشوند.

روزنامههای قطر از اختلافات مانچینی نوشتهاند، از بازی با کیفیت عمان و البته بیشتر مطالب به اکرم عفیف و معز علی اختصاص دارد، دو ستارهای که امیدوارند مقابل تاجیکستان دومین پیروزی را برایشان به ارمغان بیاورند.
در سالن جلسات بار دیگر با سرمشوقها جلسه برگزار میشود،، ساکت عضو هیات رییسه ضمن تحلیل تجربیات گذشته و تقدیر از تیم اعزامی مشوقان و فرهنگی فدراسیون نظرات آنها را میشنود، برای باز برنامهریزی میشود و همه یکدل «تا پای جان برای ایران» را تکرار میکنند. فعلاً باد موافق به بادبان کشورهای مدعی میوزد، ایران، ژاپن، کرهجنوبی، استرالیا، عربستان و قطر رویاهای بزرگی در سر دارند.