... تمام قد ایستاده به افتخار رادیو!
این نوشتار کوتاه به پاس احترام تقدیم میشود به خانواده بزرگ، محترم و نجیب رادیو.

احسان محمدی - به گزارش سایت رسمی فدراسیون فوتبال، ما قبل از اینکه مدرسه برویم، اول «فوتبال» را از «رادیو» شنیدیم، بعد در «دنیای ورزش» و «کیهان ورزشی» خواندیم، بعدتر در «تلویزیون» دنبال کردیم و حالا در «گوشیهای همراه» و شبکههای اجتماعی پیگیر آن هستیم. اما هنوز هم این صداست که میماند!
کمتر کسی از اهالی فوتبال و همنسلان من را میشود پیدا کرد که با صدای استاد «مسعود اسکویی» و استاد «اکبر ارمنده» پای رادیو ریتم قلباش تند نشده باشد. وقتی مسابقات فوتبال را گزارش میکردند و ما در خیال، زمین چمن رنگ پریده، تماشاگران روی سکوها، دریل زدن ستارهها، شیرجه دروازهبانها، ضربات پنالتی و گلها را تجسم میکردیم. آنها با هنرمندی تمام کلمه خلق میکردند و ما باید در ذهن تصویر میساختیم. تصویرهای هیچ دو نفری شبیه هم نبود اما آن گزارشها و هیجانی که میبخشیدند، آدرنالین خالص بود. لذت بیتکرار.
قدیمیها را استاد «عطاالله بهمنش» سوار بر بال موج رادیو به المپیکها میبرد، روی تشکهای کُشتی، روی تختههای وزنهبرداری، نفس نفس زنان بر پیستهای دو و میدانی. این جادوی رادیو بود که همه را مسحور کرد.
ما وامدار رادیو هستیم. مدیون نسلی از موسفید کردههایی که چهرهشان را نمیدیدیم اما صدایشان نوازشگر گوشها بود. اخبار، تقویم تاریخ، صبح جمعه با شما، قصه ظهر جمعه، نمایشنامه جانی دالر، راه شب، اخبار، گلهای جاویدان، گلهای رنگارنگ، شاخه گل، گلهای صحرایی، برگ سبز، برنامه فرهنگ و مردم، قصه شب ... هر کدام از اینها برای نسلی از ایرانیان یادآور هزاران خاطره است، لحظههای عمر بیبازگشت، دقیقههای شادی، ثانیههای دلتنگی ... ما با رادیو خستگیهای زیادی را در کردیم، زمستانهای زیادی را سر کردیم.
6 فروردین 1305 خورشیدی ساعت سه عصر. لحظهای ماندگار و تاریخی. قریب به 100 سال پیش این پیام نخستین بار مخابره شد: «در این ساعت، موقع تشریفات افتتاحیِه این استاسیون است. این دستگاه تلگراف از امروز افتخار دارد که دستگاه های مرتبط را دعوت به مخابره با خود بنماید».
و قصه رادیو آغاز شد. با ترانه و ترنم، با کلمه و هیجان، با قصه و روایت. جعبه جادویی اول در قهوهخانهها نشست، خبر پراکند بعد آرام آرام رفت روی تاقچه خانوادهها، توی ماشینها و حتی دست چوپانهایی که گله به چرا میبردند.
آسمان رادیوی ایران در یک قرن گذشته ستاره باران بوده است، نامهایی که برخی از آنها در خاک خفتهاند اما هنوز زنگ صدایشان در گوشهایمان تکرار میشود، انگار جادوی آن لحنها در استخوانهایمان رسوب کردهاند، جایی کنار کلیسم، فسفات، منیزیم و فلوراید قایم شدهاند تا وقتی که نفس میکشیم.
این نوشتار کوتاه به پاس احترام، تقدیم میشود به خانواده بزرگ، محترم و نجیب رادیو. به نسل جوان، باسواد و به روزی که لحظههای کشدار ترافیک را کوتاه و دشواریهای زندگی را قابل تحمل میکنند، به قدیمیهایی که نگذاشتند هیچ طوفانی چراغ رادیو را خاموش کند، به آنها که اسمشان در این کوتاه نوشت نیامد اما صدایشان مرزهای ایران را درنوردیده و از خدا برایشان عمر طولانی، صدای گرم و پرشور و سلامتی آرزو میکنیم که «تنها صداست که میماند» ...